کتاب نفرین صندلی داستانی واقعی و دهشناک از خانه ای مرموز و با سایه های تاریک که سال ها پیش اتفاق افتاد. پی دی اف رایگان کتاب نفرین صندلی را هم اکنون از سایت ما دریافت نمایید.
معرفی کتاب نفرین صندلی
کتاب نفرین صندلی (مبل جادویی)، داستانیست ترسناک که توسط شروین وکیلی به نگارش درآمده است. شاید نفرین صندلی ترسناکترین داستانی باشد که تا به حال شنیدهاید. این کتاب چیزی شبیه به جن گیر و کلبۀ وحشت نیست که فیلمهایش را حتماً دیدهاید و احتمالاً در دلتان به ساده لوحی کسانی که با دیدنشان وحشت زده میشوند، خندیدهاید. حق هم دارید چون اینها داستانهایی واقعی نیستند. اما این داستان واقعیت دارد. این ماجرا هیچ ربطی به قصههای جن و پری و یا ماجراهای خانهی ارواح ندارد. هیچ نشانهای از خرافات هم در آن دیده نمیشود. این در واقع شرح وقایعی کاملا مستند و واقعی است که در دی ماه سال 1384 در تهران رخ داد. وقایعی که ماهیتشان با قصههای هیجانانگیز و تخیلیای که حرفشان را زدیم، تفاوت میکند و با این وجود هیچ توجیه معقولی برایشان پیدا نمیشود.
مشخصات کتاب
مؤلف: شروین وکیلی
ناشر: خوشبین
زبان: فارسی
ردهبندی دیویی: 8fa1.62
سال چاپ: 1403
تعداد صفحات: 124
شابک 10 رقمی: 9647194609
شابک 13 رقمی: 9789647194600
خلاصه کتاب نفرین صندلی
ماجرا از وقتی شروع میشود که دکتر طهمورثِ ایرانیان، بزرگ خاندان ایرانیان، عمرش را به شما میدهد. گروهی از افراد که به ظاهر ارتباطی با هم ندارند، به عنوان وارثان این پیرمرد ثروتمند برگزیده میشوند و خانهی زیبا و قدیمیاش را به ارث میبرند. با این شرط که به زیرزمین خانه وارد نشوند و به خصوص به مبلهای سیاهی که در آنجا وجود دارد نزدیک نشوند. اما وارثان این وصیت را نادیده گرفته و …
قسمتی از داستان نفرین صندلی را می خوانیم:
«ساعتها برای یافتن راه بازگشت وقت صرف کرده بودند. با ارادهای تحسین برانگیز از اتاقی به اتاق دیگر رفته بودند. اشیای گرانبهایی که در اتاقها تلنبار شده بودند را با بیاعتنایی زیر قدمهایشان لگدکوب میکردند و تلوتلو خوران پیش میرفتند. از اتاقی به اتاقی، از ظلمتی به ظلمتی، و از میانهی مجموعهای از اشیا به میانهی مجموعهای دیگر. هیچ دو اتاقی به هم شباهت نداشت. هیچ چیز آشنایی نمیدیدند. جز آن مبلهای سیاه نفرین شده، که انگار همه جا حضور داشتند. منصور فکر کرده بود دلیل گم شدنشان، تاثیر این مبلهاست. از این رو تلاش کرده بود آنها را نابود کند. بعد از کمی صحبت، به این نتیجه رسیده بودند که شاید بستگی بدن میترا به مبلها، فقط به همان مبلی مربوط شود که او رویش نشسته بود، از این رو با احتیاط شروع کردند به دستکاری یکی از مبلهای دیگر. میترا هم در گوشهای نشسته بود تا اگر چیزی حس کرد، بگوید تا دست نگهدارند. سیاوش در حالی که مراقب بود مبل را لمس نکند، چاقویی را که از گوشهای یافته بودند، روی چرم مبل کشیده بود. آنگاه از لرزش چندشآور آن زیر تیغهی چاقو احساس تهوع کرده بود. انگار که مبل جانوری خونسرد باشد و بخواهد از مرگ بگریزد. میترا چیزی حس نکرده بود. اما به محض آن که تیغهی چاقو چرم را درید و زخمی کوچک روی آن ایجاد کرد، صدای جیغ میترا به هوا بلند شد. پشت بازویش زخمی کوچک، در همان اندازه ایجاد شده بود. به این ترتیب بود که سیاوش و منصور فکرِ نابود کردن مبلهای سر راهشان را رها کردند. آنها میبایست خودشان راهی به جهان خارج مییافتند، و گویی چنین راهی وجود نداشت.»
کتاب تاریکی درون ما داستان تاریک زنی با شخصیت نقاب دار! + دانلود pdf
دانلود فایل ها
توجه: ممکن است تمام لینک های دانلود به دستور مقام قضایی حذف شده باشد...








